|
+++نگاه مثبت به زندگی+++ لازمه نگاه مثبت به جهان این است که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید.
| ||
|
|
پرده، اندكی كنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت. طبقه بندی: آموزشی، عمومی، شبی راهزنان به قافلهای شبیخون زدند و اموال آنان را به غارت بردند، بعد از مراجعت به مخفیگاه نوبت به تقسیم اموال مسروقه رسید، همه جمع شدند و هرکس آنچه به دست آورده بود به میان گذاشت، رئیس دزدان از جمع پرسید چگونه تقسیم کنیم ؟ خدایی یا رفاقتی ؟ جمع به اتفاق پاسخ دادند خدایی. منبع:بزخورد.سپهر بلاگ.ای ار طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
خدا مشتی خاک برگرفت. می خواست لیلی را بسازد، از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه با خبر شود، عاشق شد. سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود. ![]() لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان. خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق. و هر که عاشق تر آمد، نزدیکتر است. پس نزدیکتر آیید، نزدیکتر. عشق، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید. و لیلی کمند خدا را گرفت. خدا گفت: عشق، فرصت گفتگو است. گفتگو با من. با من گفتگو کنید. و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند. و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند طبقه بندی: آموزشی، عمومی، داستان کوتاه، در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو منبع:بزخورد.سپهر بلاگ.ای ار طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه کشید. پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و می خواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده، به مادرش بگوید. وقتی مادرش را دید به او گفت: «مامان! مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید، طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد ، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد منبع:بز خورد.سپهر بلاگ.ای ار
طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، روزی خولی از راهی می گذشت. منبع: بزخورد.سپهر بلاگ. ای ار طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، پس از آنکه سپاهیان تیرداد پادشاه ایران ، ارتش یونان را به عقب راند و سلوکوس فرمانروای آنها را به بند کشید در شهر صددروازه ( دامغان امروزی ) بخاطر این پیروزی ارزشمند جشن و پای کوبی بزرگی برپا شد . در میان بزم اشک دوم دید گروهی تن پوش رزم آوران شکست خورده یونانی را بر تن پس از سه روز به فرمان پادشاه ایران گروهی که در بزم دستگیر شده بودند آزاد گشتند . و این رسم نیک برای آیندگان سرزمین پاک ایران باقی ماند . منبع: بز خورد.سپهر بلاگ. ای ار طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود. می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید. می خواست بنویسد، قلمی نداشت، می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند. می خواست بخندد، تبسم در صورتش محو می شد. می خواست دست بزند و شادی کند، ولی دستانش یاری نمی دادند. می خواست نفس عمیقی بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود. می خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد. می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن منبع:بزخورد.سپهر بلاگ.ای ار طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، با صدای زنگ ساعت سراسیمه از رختخواب بلند شدم. نفربرها را به پا كرده و به سمت میعادگاه شكم به راه افتادم. صدای خروپف برج ژاندارمری در گوشه آشپزخانه به وضوح به گوش می رسید. بنده حقیر نیز در اسرع وقت با شیپور بیدار باش «الكتریكی» ارتش خواب آلود ملكولهای آب را از خواب ناز سماور بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
| |