+++نگاه مثبت به زندگی+++
لازمه‌ نگاه ‌مثبت‌ به‌ جهان‌ این‌ است‌ که‌ نسبت‌ به‌ خودتان ‌احساس‌ خوبی‌ داشته‌ باشید.
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 توسط امیر عبدالله پور

در شهر “میانه” نوجوانی باهوش تمام کتابهای استادش را آموخته و چشم بسته آن ها را برای دیگر شاگردان می خواند  .
استادش به او گفت به یک شرط می گذارم در امر آموزش دادن مرا کمک کنی شاگرد پرسید چه امری ؟، استاد گفت آموزش بده اما نصیحت مکن . شاگرد گفت چرا نصیحت نکنم . استاد پیر گفت دانش در کتاب هست اما پند آموزی amstory.mihanblog.comاحتیاج به تجربه و زمان دارد که تو آن را نداری خرد نتیجه باروری دانش و تجربه است .

شاگرد گفت : درس بزرگی به من آموختید سعی می کنم امر شما را انجام دهم .
ارد بزرگ اندیشمند نامدار کشورمان می گوید : سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد .

گفته می شود سالها گذشت و تا استاد زنده بود آن شاگرد ، کسی را اندرز نمی داد .




طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ SAEED ]
 

سهروردی را گفتند تا به کی از ایران سخن گویی ؟ گفت تا آن زمان که زنده ام . گفتند این بیماری است چون ایران دختره باکره ای نیست برای تو ، و گنج سلطانی هم برای بی چیزی همانند تو نخواهد بود .

سهروردی خندید و گفت شما عشق ندانید چیست . دوباره او را گرفتهamstory.mihanblog.com و به سیاهچال بردند.
ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : “نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ”
شبها از درون روزن سیاه چال زندان سهروردی ، اشعار حکیم فردوسی را زندانبانان می شنیدند و از این روی ، وعده های غذایش را قطع نمودند و در نهایت سهروردی از گرسنگی به قتل رسید…




طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ SAEED ]
از آنها گفت : نام همشهری شما خواجه نظام الملک توسی هم به اندازه نام شما بلند نبود . خواجه نصیر سر به زیر افکنده و گفت : خواجه نظام amstory.mihanblog.comالملک باعث فخر و شکوه ایران بود آموخته های من برآیند تلاشهای انسانهای والا مقامی همچون اوست. حرف خواجه به جماعت فهماند که او اهل مبالغه و پذیرش حرف بی پایه و اساس نیست.
 “شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.”
شاید اگر خواجه نصیر الدین طوسی هم به آن سخنان اعتنا می نمود هیچگاه نمی توانست گامهای بلندی در جهت استقلال و رشد میهنمان بردارد.

 “شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.”




طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ SAEED ]

هیاتی از بازرگانان وارد مجلس امیری شدند.جوانی باهوش به نیابت از یارانشamstory.mihanblog.com شروع به صحبت کرد.امیر به او گفت:آیا در مجلس بزرگتر از تو نیست که تو صحبت میکنی؟در این موقع جوان دانا با شهامت گفت:ای امیر!ارزش انسان به عقل و زبان اوست.موقعی که به انسان عقل و زبانی فصیح ارزانی می شود پس برای او فضیلت است.اگر ارزش انسان به سن او باشد،در این مجلس قطعاً کسی هست که از شما به حکومت سزاورتر است....

در این موقع امیر سکوت نمود و از پاسخ عاجز ماند.

منبع:عربی(1) دوره ی متوسطه




طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ SAEED ]

آورده‌اند که روزی بهلول به مسجد رفت چون روز عید بود جمع کثیری آمده بودندamstory.mihanblog.com

بهلول خواست وارد غرفه شود دید دم در کفش‌های فراوانی است و چون قبلآ کفش او را دزدیده بودند ترسید مانند دفعات پیش کفش او را ببرند یا با کفش‌ها عوض شود

از این سبب کفش‌ها را در دستمالی پیچید و زیر لباده پنهان نمود و چون وارد غرفه شد و به گوشه نشست ، شخصی که نزدیک او نشسته بود برآمدگی زیر بغل و دستمال پیچیده شده را دیدو به بهلول گفت :

گمان می‌کنم کتاب ذیقیمتی زیر بغل دارید می‌توانید بگویید چه کتابی است ؟

بهلول جواب داد : فلسفه است.

آن مرد گفت از کدام کتاب فروشی خریده‌اید ؟

بهلول گفت از کفاشی خریده‌ام !

 

منبع:بیا2بند.میهن بلاگ.کام





طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ SAEED ]
امروز ظهر شیطان را دیدم.
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت.
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانهاamstory.mihanblog.com،
آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم،
روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟...
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت:
آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که: همانا تو. پدر شیاطینی...


 

منبع:بیا2بند.میهن بلاگ.کام





طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ SAEED ]
 

توماس هیلر ٬ مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست میو چوال و همسرش در بزگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است.
هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.
او از تنها مسئول آنها خواست باک بنزین را پر و روغن اتومیبل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.amstory.mihanblog.com
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :" گفتگوی خیلی خوبی بود."
پس از خروج از جایگاه ٬ هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.
او بی درنگ جواب اظهار داشت که می شناسد. آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتنند و یک سال هم باهم نامزد بوده اند. هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :" هی خانم ٬ شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل٬ همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی .
" زنش پاسخ داد :"
عزیزم ٬ اگر من با او ازدواج می کردم ٬ اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین ."

 

منبع:بیا2بند.میهن بلاگ.کام




طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 01:46 ب.ظ ] [ SAEED ]

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت:
از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا
با وجودى پستاندار ظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
amstory.mihanblog.com
دختر کوچک پرسید:
پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود

تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد.
این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

 

منبع:بیا2بند.میهن بلاگ.کام




طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ SAEED ]

روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید، کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید، بگویید تا من به amstory.mihanblog.comشما امتیاز بدهم.
مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهربانی رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم.
فرشته گفت: این سه امتیاز.
مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت می کردم.
فرشته گفت: این هم یک امتیاز.
مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه ای ساختم و کودکان بی خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.
فرشته گفت: این هم دو امتیاز.
مرد در حالی که گریه می کرد، گفت: با این وضع من هرگز نمی توانم داخل بهشت شوم مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.
فرشته لبخندی زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برایتان صادر شد!




طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
[ دوشنبه 19 مهر 1389 ] [ 09:41 ب.ظ ] [ SAEED ]

وقتی من یك كاری را دیر تمام می‌كنم، من كند هستم.

وقتی رئیسم كار را طول دهد، او دقیق و كامل است.

-

وقتی من كاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.

وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.amstory.mihanblog.com

-

وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.

وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

-

وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.

وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری می‌كند.


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: آموزشی، عمومی، علمی، داستان کوتاه،
[ دوشنبه 19 مهر 1389 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ SAEED ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 61 :: ... 36 37 38 39 40 41 42 ...

درباره وبلاگ


کسانی که سراغ روان شناس می روند بیمار نیستند
و کسانی که روان شناس می شوند دنبال بیمار نیستند
ما فقط کنار هم ایم تا لحظاتی که می پرسیم "چرا ما؟" به همدیگر بهترین زندگی را هدیه دهیم
هدف ما آموزش زندگی بهتر به افراد است و برای راضی بودن خدا از ما و کمک به هم نوعانمان در این وبلاگ فعالیت می کنیم...
لازمه‌ نگاه ‌مثبت‌ به‌ جهان‌ این‌ است‌ که‌ نسبت‌ به‌ خودتان ‌احساس‌ خوبی‌ داشته‌ باشید. این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌که‌ خود را کامل‌ بدانید، ولی‌ حداقل‌ خودتان‌ راخوب‌ و قابل‌ قبول‌ به‌ شما آورید. درباره‌ خود به‌طور مثبت‌ صحبت‌ کنید و از بی‌اعتبار ساختن‌ خودبپرهیزید.
با سلام
سلام من سعید هستم 24 سالمه،به مطالب روانشاسی و جملات پند آموز خیلی علاقه دارم و دوست دارم هر چی میخونم با شما دوستان شریک بشم و تو وبلاگم بذارم،امیدوارم شما هم با خوندن این مطالب لذت بیشتری از زندگی ببرید و به خودتون احساس بهتری داشته باشید

در ضمن دوستانی که قصد تبادل لینک دارند باید رنکینگ وب آنها 4 باشد و بازدید بالای 2500 در روز
ما رو به اسم وبلاگمون لینک کنید سپس خبر دهید تا ما نیز شما رو لینک کنیم

تبلیغات کلیکی
لینک مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar

تماس با ما
Future Google PR for LOOKPOSITIVE.mihanblog.com - 6.01
بک لینک

ابزار هدایت به بالای صفحه

اگر نگاه مثبت را دوست دارید به ما مثبت بدهید