|
+++نگاه مثبت به زندگی+++ لازمه نگاه مثبت به جهان این است که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید.
| ||
|
|
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 توسط امیر عبدالله پور در شهر “میانه” نوجوانی باهوش تمام کتابهای استادش را آموخته و چشم بسته آن ها را برای دیگر شاگردان می خواند . شاگرد گفت : درس بزرگی به من آموختید سعی می کنم امر شما را انجام دهم . گفته می شود سالها گذشت و تا استاد زنده بود آن شاگرد ، کسی را اندرز نمی داد . طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، سهروردی را گفتند تا به کی از ایران سخن گویی ؟ گفت تا آن زمان که زنده ام . گفتند این بیماری است چون ایران دختره باکره ای نیست برای تو ، و گنج سلطانی هم برای بی چیزی همانند تو نخواهد بود . سهروردی خندید و گفت شما عشق ندانید چیست . دوباره او را گرفته طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه،
از آنها گفت : نام همشهری شما خواجه نظام الملک توسی هم به اندازه نام شما بلند نبود . خواجه نصیر سر به زیر افکنده و گفت : خواجه نظام الملک باعث فخر و شکوه ایران بود آموخته های من برآیند تلاشهای انسانهای والا مقامی همچون اوست. حرف خواجه به جماعت فهماند که او اهل مبالغه و پذیرش حرف بی پایه و اساس نیست.“شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.” شاید اگر خواجه نصیر الدین طوسی هم به آن سخنان اعتنا می نمود هیچگاه نمی توانست گامهای بلندی در جهت استقلال و رشد میهنمان بردارد. “شایستگان بالندگی و رشد خود را در نابودی چهره دیگران نمی بینند.” طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، هیاتی از بازرگانان وارد مجلس امیری شدند.جوانی باهوش به نیابت از یارانش در این موقع امیر سکوت نمود و از پاسخ عاجز ماند. منبع:عربی(1) دوره ی متوسطه طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، آوردهاند که روزی بهلول به مسجد رفت چون روز عید بود جمع کثیری آمده بودند بهلول خواست وارد غرفه شود دید دم در کفشهای فراوانی است و چون قبلآ کفش او را دزدیده بودند ترسید مانند دفعات پیش کفش او را ببرند یا با کفشها عوض شود از این سبب کفشها را در دستمالی پیچید و زیر لباده پنهان نمود و چون وارد غرفه شد و به گوشه نشست ، شخصی که نزدیک او نشسته بود برآمدگی زیر بغل و دستمال پیچیده شده را دیدو به بهلول گفت : گمان میکنم کتاب ذیقیمتی زیر بغل دارید میتوانید بگویید چه کتابی است ؟ بهلول جواب داد : فلسفه است. آن مرد گفت از کدام کتاب فروشی خریدهاید ؟ بهلول گفت از کفاشی خریدهام !
منبع:بیا2بند.میهن بلاگ.کام طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، امروز ظهر شیطان را دیدم.
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها ،آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟... شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که: همانا تو. پدر شیاطینی...
منبع:بیا2بند.میهن بلاگ.کام طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، توماس هیلر ٬ مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست میو چوال و همسرش در بزگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است.
منبع:بیا2بند.میهن بلاگ.کام طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
منبع:بیا2بند.میهن بلاگ.کام طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید، کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید، بگویید تا من به طبقه بندی: آموزشی، داستان کوتاه، وقتی من یك كاری را دیر تمام میكنم، من كند هستم. بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب طبقه بندی: آموزشی، عمومی، علمی، داستان کوتاه،
| |