+++نگاه مثبت به زندگی+++
لازمه‌ نگاه ‌مثبت‌ به‌ جهان‌ این‌ است‌ که‌ نسبت‌ به‌ خودتان ‌احساس‌ خوبی‌ داشته‌ باشید.
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
سلام خدمت همه دوستان و خوانندگان وبلاگ خودمون و خودشون
موضوعی که به ذهنم رسید بیانش کنم و به نظرم جالب اومد موضوع کتاب خوانی بود
موضوعی که هرچی از فواید این یار مهربان بگم کم گفتم

متاسفانه ما ایرانی ها آمار مطالعه روزانمون(چه کتاب،مجله،یا روزنامه)
به نسبت اکثر کشورهای پیشرفته جهان خیلی پایین هست،همیشه همه جا دیدم که
از مطالعه روزانه خارجی ها صحبت میشه ولی تنها کاری که می کنیم حسرت خوردن شده!
به راستی چرا ما اینقدر کم مطالعه میکنیم یا حتی اصلا مطالعه نمی کنیم؟!
اکثرا بهونه شده که وقت کجا بود،حوصله داریا،من اینقدر درگیر زندگی هستم وقت سر خاروندن ندارم و ...
که با این بهونه ها خیلی راحت میتونیم به خودمون دروغ بگیم
نه عزیز من!
تا دلت بخواد وقت هست.این همه تلویزیون نگاه میکنی،اینترنت میری یا با دوستات بیرونی،میخوابی و...
اینا وقت حساب نمیشه؟
زیاد نه،همش 15 دقیقه از تفریحات،سرگرمی هات یا خوابت بزن صرف مطالعه کن
قول میدم چند روز بعدش زرت و زرت واسه من دعا کنی
هر کتابی هم که میخوای بخون(سعی کن رمان نخونی فقط!) فقط 15 دقیقه از وقت نازنینت رو بذار
واسه مطالعه که با آگاهی بیشتری تو جامعه حضور داشته باشی.باور کن اینقدر فواید داره
که من اینجا چند تاشو بهت میگم اون موقع قضاوت با خودت

1. باعث میشه اعتماد به نفس بیشتری داشته باشی وقتی صحبت میکنی،میگی نه امتحان کن!

2. باعث میشه بین یه جمع فرد معقول و با سوادی به نظر بیای

3. باعث میشه خیلی از دوستات بهت تکیه کنند و برای رفع مشکلشون به تو مراجعه کنند
چون هرچی باشه بار علمی بیشتری از اونا داری

4. باعث میشه بیشتر از سن ات بفهمی و کمتر تو جامعه شکست بخوری(حالا این شکست
میتونه عشقی باشه،مالی باشه یا هر چیز دیگه)

5. باعث میشه با توجه به مطالعات و مهارت هایی که یاد گرفتی با طناب پوسیده دیگران تو چاه نری و
فریب هر راه یا روش یا فردی رو نخوری

6. باعث میشه سخنران ماهری باشی و وقتی حرف میزنی دیگران از حرفات حسابی لذت ببرن،حکایت
این که میگن فلانی حرف میزنه در و گوهر از کلامش میباره!

7. یه فرد تایید شده بین جامعه و دوستانت میشی

8. این یار مهربان باعث میشه زندگی بهتری داشته باشی،اگه ام تا الان بد بوده
از این به بعد زندگی بهتری با سبک جدیدتر و بهتری داری،تو فقط کتاب بخون تا به حرفام برسی

:::::::::::::::::::::

به توصیه هدیه چند تا کتاب که از نظر خودم جالب اومد بهتون معرفی می کنم

روانشناسی تخصصی : نظریه های روان درمانی و مشاوره،نویسنده:ریچارد اس شارف،ترجمه فیروز بخت

روان شناسی موفقیت : آیین دوست یابی ، نویسنده : دیل کارنگی

روانشناسی زناشویی : رازهایی درباره مردان و رازهایی درباره زنان ، نویسنده : باربارا دی آنجلس
ترجمه هادی ابراهیمی

کتاب مذهبی و سبک زندگی : بهترین کتاب از نظر من بعد از قرآن  نهج البلاغه است

کتاب شعر : گریه های امپراطور ، نویسنده : فاضل نظری

کتاب فلسفی ادبی : روی ماه خداوند را ببوس،نویسنده:مصطفی مستور

مجله ها : موفقیت و همشهری جوان برای اطلاعات عمومی و سبک زندگی خوب هستند



کلام آخر

تجربه یک کتاب،تجربه یک زندگیست...!



+ پی نوشت 1 : واسه این گفتم رمان نخون چون اندازه وقتی که میذاری
بهت اطلاعات نمیده،اما واسه شروع خوبه که به مطالعه نزدیکت کنه

+ پی نوشت 2 : سعی کن واسه زندگی بهتر،کتاب های روانشناسی و
کتاب هایی که راجع به موفقیت هست بخونی

+ پی نوشت 3 : من مثال زدم گفتم حداقل 15 دقیقه،بهتره بیشتر بخونی ثواب داره ها
هرچی بیشتر بخونی به نفعه خودته


دوستتون دارم



خدا به هر انسانی ذهنو اندیشه ی متفاوتی بخشیده.
کتاب بزرگترین راهه که ما از ذهن و اندیشه ی محدود خود فراتر بریم


با نظراتتون کمک بزرگی به من کردید.
هرجا نظر گذاشتید جوابش رو زیر نظرتون قرار میدم با عنوان ( پاسخ شما )
راجع به حرفا و نظریاتم حتما نظر بدید،شاید نظر شما خیلی هم از نظر من کاربردی تر بود.






برچسب ها: کتاب نخوانی ما ایرانی ها ! ( یادداشت ششم )،
[ جمعه 8 اردیبهشت 1391 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ SAEED ]

مهارت حرف زدن ....

اولین مهارت غیرکلامی که با تمرین می‌توان آن را در خود تقویت کرد، حفظ آرامش و کنترل رفتار و گفتار خود است. گاهی برای به دست آوردن این آرامش و خلاص شدن از شر عصبانیتی که نمی­گذارد رفتارمان را کنترل کنیم، یک نفس عمیق کافی است اما شاید هم لازم باشد 10دقیقه در هوای آزاد قدم بزنیم. این را دیگر خودتان باید با آزمون و خطا تجربه کنید.

مهارت دیگر، شناسایی احساس خودتان و مشکلی است که بیش از بقیه شما را آزار می دهد. عصبانیت، ناراحتی، ترس، تحقیر و... برای از بین بردن هر مشکلی ابتدا باید آن را پیدا کرده و این احساسات را در پس‌کلام خود یا همسرتان بشناسید وگرنه نخواهید توانست مشکلی را که خوب نشناخته­اید حل کنید.


خیلی اوقات ممکن است ما با اشارات غیرکلامی حرف‌هایی را به همدیگر بزنیم. تماس چشمی، اشارات چهره، تون صدا، طرز ایستادن، لمس کردن و... همه می توانند منظور ما را منتقل کنند. نه‌تنها لازم است به این اشارات توجه کنیم، بلکه لازم است مراقب این اشارات در رفتار خود باشیم تا خدای نکرده همسرمان را آزرده نکنیم. این روش حتی می­تواند در زمانی که ما قادر به بیان احساس خود با کلام نیستیم به ما در ابراز احساساتمان به همسر کمک کند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: مهارت حرف زدن،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:58 ب.ظ ] [ SAEED ]

 

تنه درخت:

رام کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیل ها از ترفند ساده ای استفاده می کنند. زمانی که حیوان هنوز بچه است، یکی از پاهای او را به تنه درختی می بندد. حیوان جوان هر چه تلاش می کند نمی تواند خود را از بند خلاص کند. اندک اندک این عقیده که تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فکرش شکل می گیرد. وقتی حیوان بالغو نیرومند شد، کافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد.

پای ما نیز، همچون فیل ها، اغلب با رشته های ضعیف و شکننده اغی بسته شده است، اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده ایم، به خود جرات تلاش کردن نمی دهیم؛ غافل از اینکه برای بدست آوردن آزادی، یک عمل جسورانه کافی است.


    ادرس جدید وبلاگ

www.lookpositive.ir




طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: مطلب کوتاه روان شناسی،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ SAEED ]
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد.

 

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ....
که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.

من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.

من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمى‌دهد که ظالم و بیرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.
من باور دارم ...
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.

من باور دارم ...
که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.

من باور دارم ...
که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

 

من باور دارم ...
«شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.»

پس

آری

من باور دارم...


    ادرس جدید وبلاگ

www.lookpositive.ir





طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: من باور دارم...،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:54 ب.ظ ] [ SAEED ]

کشیش سوار هواپیما شد.  کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد.  در جای خویش قرار گرفت.  اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمی‎رسید.  مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد…

هواپیما از زمین برخاست.  اندکی بعد، مسافران کمربندها را گشودند تا کمی بیاسایند.  پاسی گذشت.  همه به گفتگو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطه‌ور که در جمع بعد چه‎ها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت.  ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: “کمربندها را ببندید!”  همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند.  اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، “از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است.”

موجی از نگرانی به دلها راه یافت، اما همانجا جا خوش کرد و در چهره‌ها اثری ظاهر نشد، گویی همه می‌کوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد، “با پوزش فعلاً غذا داده نمی‌شود؛ طوفان در راه است و شدت دارد.

نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دلها به چهره‌ها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد…

طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعره رعد برخاست  و صدای موتورهای هواپیما را در غرش خود محو و نابود ساخت؛ کشیش نیک نگریست؛ بعضی دستها به دعا برداشته شد؛ اما سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوب‎پنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هم‌اکنون به زمین برخورد می‎کند و از هم متلاشی می‎گردد. کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خارک ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آنچه که می‌خواست بگوید ایمانی نداشت…

سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ اما سودی نداشت.  همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد…؟!

نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونه‎ای دست به دامن خدا نشده باشد.

ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بی‎صدا نشسته بود و کتابش را می‌خواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابداً اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسوده‌خاطر نشسته بود…

گاهی  چشمانش را می‎بست، و سپس می‎گشود و دیگربار به خواندن ادامه می‎داد.  پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی می‎خواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهره‌اش را در خود فرو برده بود…

هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه می‎کرد، گویی طوفان مشت‎های گره کردهء خود را به بدنه هواپیما می‎کوفت، یا می‎خواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند.  هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب می‎کرد و دیگربار فرود می‎آورد.  اما این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان می‎خورد و در آن آرامش بی‎مانند به خواندن کتابش ادامه می‎داد…

کشیش ابداً نمی‎توانست باور کند؛ در جایی که هیچیک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه می‎توانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش حفظ کند.  بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد.

مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان می‎گریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، اما کشیش همچنان بر جای خویش نشست.  او می‎خواست راز این آرامش را بداند.

همه رفتند؛ او ماند و دخترک.  کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت می‌کرد.

سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند…؟!

دخترک به سادگی جواب داد : چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه می‎برد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است …

گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛ سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛ این است راز آرامش و فراغت از اضطراب..!

نکته ها :

خیلی از اوقات انواع طوفانها ما را احاطه می‎کند و به مبارزه می‎طلبد.  طوفانهای ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار می‎سازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی می‎سازد، آنچنان که هیچ اراده‎ای از خود نداریم و نمی‎توانیم کوچکترین تغییری در جهت حرکت طوفانها بدهیم.

همه اینگونه اوقات را تجربه کرده‎ایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسان‎تر از آن است که روی هوا، در پهنه آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم…

اما، به خاطر داشته باشیم، که پدر ما که در آسمان است  و خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دست‌های آزموده و ماهر خویش آن را در پهنه بی‎کران زندگی هدایت می‎کند.

او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک می‎داند و هواپیمای زندگی ما را از طوفانها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند.  نگران نباشید…






طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: داستان آموزنده کشیش و اضطراب در هواپیما،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:54 ب.ظ ] [ SAEED ]

v8jin29j33nnsuirdx9w.jpg

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.

**احمد شاملو **



طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: چوپان،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ SAEED ]
اینو میگن یه عشق واقعی !!!

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد

مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.

او نوشته بود :

صورتحساب !!!
-------------------
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان

مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان

نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان

بیرون بردن زباله 1000 تومان
----------------------------------------------
جمع بدهی شما به من :12.000 تومان !

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:

بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که :
هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:

مامان .... دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!
----------------------------------
قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند.

بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ...

کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.

نتیجه گیری منطقی:
جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!
------------------------------------------------------
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان


    ادرس جدید وبلاگ

www.lookpositive.ir





طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: هزینه عشق واقعی،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ SAEED ]
http://afghanistan-iim.com/pic-majale/exhaustion.jpg

1_ یک تکه کوچک شکلات بخورید

شکلات  نه تنها باعث تقویت حس و حال ما می شود بلکه تحقیقات نشان داده است که  خوردن آن کمک می کند بدن اندورفین تولید کند که انرژی را بالا می برد. وقتی  کم مانده پشت میز کار خوابتان ببرد، یک تکه کوچک شکلات تیره بیندازید  دهانتان و تغییر را احساس کنید.

2_ دو لیوان آب خنک بنوشید
منظورمان از آن لیوان های خیلی بزرگ نیست—دو فنجان آب هم کافی است. یکی از دلایل اصلی خستگی کم آب شدن بدن است (خیلی وقت ها متوجه نمی شوید که بدنتان کم آب شده، فقط احساس خستگی می کنید). یکی از معلم های دبیرستانم ما را مجبور می کرد که بعد از ناهار سر کلاس حساب دیفرانسیل دو لیوان آب بخوریم و قسم می خورم که باعث می شد تا آخر کلاس کاملاً هوشیار باشیم و به هیچ وجه خسته نشویم.

3_ نقاشی بکشید

اگر  مدام خمیازه می کشید و نمی توانید روی کنفرانسی که در آن شرکت کرده اید  تمرکز کنید، یک تکه کاغذ و خودکار از کیفتان بیرون بکشید و روی آن شروع به  نقاشی کردن کنید: قلب، تک شاخ، رنگین کمان و …هرچیز مسخره ای که به  ذهنتان می رسد. چند وقت پیش با متخصصی مصاحبه کردم که گفت اینکار کمک می  کند مغز بتواند بهتر تمرکز کند. خیلی جالب است، نه؟ و وقتی بتوانید روی  کاری که می کنید تمرکز کنید، کمتر خمیازه خواهید کشید و فکر چرت زدن دیگر  به سرتان نمی زند.

4_ چیزی حاوی ویتامین C بخورید

یک  پرتقال را از وسط نصف کنید یا در کافه شرکت یک لیموناد سفارش دهید. مهم  این است که کمی ویتامین C به بدتان برسانید. تحقیقات نشان می دهد که  ویتامین C موجب سرزندگی می شود . علائم سندرم خستگی را کاهش می دهد.

5_خودتان را بکشید
طبق علم پزشکی چینی، کمی خم شدن و کشیدن خودتان به سمت جلو ذخیره باقیمانده انرژی که بین کلیه هایتان مانده را فعال می کند.



برچسب ها: ۵ راهکار موثر برای افرادی که در محل کار خسته می شوند،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:49 ب.ظ ] [ SAEED ]
دکتر علی شریعتی آدمهارو به چهار دسته تقسیم کرده است

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

راستی تو از کدام دسته ای ؟

    ادرس جدید وبلاگ

www.lookpositive.ir





برچسب ها: آدمها،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:49 ب.ظ ] [ SAEED ]

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن!




طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: به آرامی آغاز به مردن می كنی،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:47 ب.ظ ] [ SAEED ]

بسیاری از مردم فکر می‌کنند در حال فکر کردن هستند در حالی که مشغول بازآرایی و تنظیم پیشداوری‌ها و تعصباتشان هستند. 

پذیرش آنچه اتفاق افتاده است، نخستین گام در غلبه بر پیامدهای هر بدشانسی است. 

 فلسفه، والاترین و بدیهی‌ترین خواسته بشر است. 

 عقل سلیم و شوخ‌طبعی، هر دو یک چیزند که با سرعت‌های متفاوت حرکت می‌کنند. شوخ‌طبعی، همان   عقل سلیم با دور تند است! 

  هر کس باید برای تمرین، هر روز حداقل دو کاری که از آنها نفرت دارد را انجام دهد. 

  انگیزه نهانی تمام کارهایی که اغلب مردم می‌کنند این است که چگونه شادی به دست آورند، چگونه آن را   نگه دارند و چگونه آن را بهبود بخشند. 

  هنر «عاقل بودن» عبارت است از هنرآگاهی از این که از چه چیزهایی چشم‌پوشی کنید.

  تنها یک دلیل برای شکست انسان وجود دارد و آن کمبود ایمان فرد به خودِ واقعی‌اش است. 

  همه ما آمادگی داریم تا به دلایلی کارهای وحشیانه و غیرمتمدنانه انجام دهیم. فرق بین یک آدم خوب و یک   آدم بد در انتخاب آن دلیل است. 

  عمیق‌ترین اصل طبیعت انسان، اشتیاق و میل شدید او به قدردانی شدن است.





طبقه بندی: مطالب آموزنده،
برچسب ها: سخنانی از ویلیام جیمز،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:47 ب.ظ ] [ SAEED ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 161 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

درباره وبلاگ


کسانی که سراغ روان شناس می روند بیمار نیستند
و کسانی که روان شناس می شوند دنبال بیمار نیستند
ما فقط کنار هم ایم تا لحظاتی که می پرسیم "چرا ما؟" به همدیگر بهترین زندگی را هدیه دهیم
هدف ما آموزش زندگی بهتر به افراد است و برای راضی بودن خدا از ما و کمک به هم نوعانمان در این وبلاگ فعالیت می کنیم...
لازمه‌ نگاه ‌مثبت‌ به‌ جهان‌ این‌ است‌ که‌ نسبت‌ به‌ خودتان ‌احساس‌ خوبی‌ داشته‌ باشید. این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌که‌ خود را کامل‌ بدانید، ولی‌ حداقل‌ خودتان‌ راخوب‌ و قابل‌ قبول‌ به‌ شما آورید. درباره‌ خود به‌طور مثبت‌ صحبت‌ کنید و از بی‌اعتبار ساختن‌ خودبپرهیزید.
با سلام
سلام من سعید هستم 24 سالمه،به مطالب روانشاسی و جملات پند آموز خیلی علاقه دارم و دوست دارم هر چی میخونم با شما دوستان شریک بشم و تو وبلاگم بذارم،امیدوارم شما هم با خوندن این مطالب لذت بیشتری از زندگی ببرید و به خودتون احساس بهتری داشته باشید

در ضمن دوستانی که قصد تبادل لینک دارند باید رنکینگ وب آنها 4 باشد و بازدید بالای 2500 در روز
ما رو به اسم وبلاگمون لینک کنید سپس خبر دهید تا ما نیز شما رو لینک کنیم

تبلیغات کلیکی
لینک مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :





Powered by WebGozar

تماس با ما
Future Google PR for LOOKPOSITIVE.mihanblog.com - 6.01
بک لینک

ابزار هدایت به بالای صفحه

اگر نگاه مثبت را دوست دارید به ما مثبت بدهید