|
+++نگاه مثبت به زندگی+++ لازمه نگاه مثبت به جهان این است که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید.
| ||
|
|
سلام خدمت همه دوستان و خوانندگان وبلاگ خودمون و خودشون
![]() ![]() موضوعی که به ذهنم رسید بیانش کنم و به نظرم جالب اومد موضوع کتاب خوانی بود موضوعی که هرچی از فواید این یار مهربان بگم کم گفتم متاسفانه ما ایرانی ها آمار مطالعه روزانمون(چه کتاب،مجله،یا روزنامه) به نسبت اکثر کشورهای پیشرفته جهان خیلی پایین هست،همیشه همه جا دیدم که از مطالعه روزانه خارجی ها صحبت میشه ولی تنها کاری که می کنیم حسرت خوردن شده! به راستی چرا ما اینقدر کم مطالعه میکنیم یا حتی اصلا مطالعه نمی کنیم؟! اکثرا بهونه شده که وقت کجا بود،حوصله داریا،من اینقدر درگیر زندگی هستم وقت سر خاروندن ندارم و ... که با این بهونه ها خیلی راحت میتونیم به خودمون دروغ بگیم ![]() نه عزیز من! تا دلت بخواد وقت هست.این همه تلویزیون نگاه میکنی،اینترنت میری یا با دوستات بیرونی،میخوابی و... اینا وقت حساب نمیشه؟ زیاد نه،همش 15 دقیقه از تفریحات،سرگرمی هات یا خوابت بزن صرف مطالعه کن قول میدم چند روز بعدش زرت و زرت واسه من دعا کنی ![]() هر کتابی هم که میخوای بخون(سعی کن رمان نخونی فقط!) فقط 15 دقیقه از وقت نازنینت رو بذار واسه مطالعه که با آگاهی بیشتری تو جامعه حضور داشته باشی.باور کن اینقدر فواید داره که من اینجا چند تاشو بهت میگم اون موقع قضاوت با خودت 1. باعث میشه اعتماد به نفس بیشتری داشته باشی وقتی صحبت میکنی،میگی نه امتحان کن! 2. باعث میشه بین یه جمع فرد معقول و با سوادی به نظر بیای 3. باعث میشه خیلی از دوستات بهت تکیه کنند و برای رفع مشکلشون به تو مراجعه کنند چون هرچی باشه بار علمی بیشتری از اونا داری 4. باعث میشه بیشتر از سن ات بفهمی و کمتر تو جامعه شکست بخوری(حالا این شکست میتونه عشقی باشه،مالی باشه یا هر چیز دیگه) 5. باعث میشه با توجه به مطالعات و مهارت هایی که یاد گرفتی با طناب پوسیده دیگران تو چاه نری و فریب هر راه یا روش یا فردی رو نخوری 6. باعث میشه سخنران ماهری باشی و وقتی حرف میزنی دیگران از حرفات حسابی لذت ببرن،حکایت این که میگن فلانی حرف میزنه در و گوهر از کلامش میباره! 7. یه فرد تایید شده بین جامعه و دوستانت میشی 8. این یار مهربان باعث میشه زندگی بهتری داشته باشی،اگه ام تا الان بد بوده از این به بعد زندگی بهتری با سبک جدیدتر و بهتری داری،تو فقط کتاب بخون تا به حرفام برسی ::::::::::::::::::::: به توصیه هدیه چند تا کتاب که از نظر خودم جالب اومد بهتون معرفی می کنم روانشناسی تخصصی : نظریه های روان درمانی و مشاوره،نویسنده:ریچارد اس شارف،ترجمه فیروز بخت روان شناسی موفقیت : آیین دوست یابی ، نویسنده : دیل کارنگی روانشناسی زناشویی : رازهایی درباره مردان و رازهایی درباره زنان ، نویسنده : باربارا دی آنجلس ترجمه هادی ابراهیمی کتاب مذهبی و سبک زندگی : بهترین کتاب از نظر من بعد از قرآن نهج البلاغه است کتاب شعر : گریه های امپراطور ، نویسنده : فاضل نظری کتاب فلسفی ادبی : روی ماه خداوند را ببوس،نویسنده:مصطفی مستور مجله ها : موفقیت و همشهری جوان برای اطلاعات عمومی و سبک زندگی خوب هستند کلام آخر تجربه یک کتاب،تجربه یک زندگیست...! + پی نوشت 1 : واسه این گفتم رمان نخون چون اندازه وقتی که میذاری بهت اطلاعات نمیده،اما واسه شروع خوبه که به مطالعه نزدیکت کنه + پی نوشت 2 : سعی کن واسه زندگی بهتر،کتاب های روانشناسی و کتاب هایی که راجع به موفقیت هست بخونی + پی نوشت 3 : من مثال زدم گفتم حداقل 15 دقیقه،بهتره بیشتر بخونی ثواب داره ها![]() هرچی بیشتر بخونی به نفعه خودته ![]() دوستتون دارم ![]() خدا به هر انسانی ذهنو اندیشه ی متفاوتی بخشیده. کتاب بزرگترین راهه که ما از ذهن و اندیشه ی محدود خود فراتر بریم با نظراتتون کمک بزرگی به من کردید.
هرجا نظر گذاشتید جوابش رو زیر نظرتون قرار میدم با عنوان ( پاسخ شما ) راجع به حرفا و نظریاتم حتما نظر بدید،شاید نظر شما خیلی هم از نظر من کاربردی تر بود. برچسب ها: کتاب نخوانی ما ایرانی ها ! ( یادداشت ششم )، نام من میلدرد است؛ من قبلاً در دیموآن در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در, طول سالها دریافتهام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشتهام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکردهام. نام یکی از این شاگردانم رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش(مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح میدهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایینتری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درسهای پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش میکرد، حسّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان میداد. امّا او با پشتکار گامهای موسیقی را مرور میکرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره میکرد. در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره میگفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو میزنم." امّا امیدی نمیرفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت. مادرش را از دور میدیدم و در همین حدّ میشناختم؛ میدیدم که با اتومبیل قدیمیاش او را دم خانهء من پیاده میکند و سپس میآید و او را میبرد. همیشه دستی تکان میداد و لبخندی میزد امّا هرگز داخل نمیآمد. یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمیآید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود. چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی دربارهء تکنوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم میتوانم در این تکنوازی شرکت کنم؟". توضیح دادم که، " تکنوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی." او گفت، "مادرم مریض بود و نمیتوانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین میکنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تکنوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت. نمیدانم چرا به او اجازه دادم در این تکنوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که میگفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد. برنامههای تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه امد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟" رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم ... ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو مینواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پردههای پیانو میرقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت. آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت میطلبد در نهایت شکوه اجرا میشد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوجگیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کفزدنهای ممتدّ خود او را تشویق کردند. سخت متأثّر و با چشمی اشکریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی! چطور این کار را کردی؟" صدایش از میکروفون پخش شد که میگفت، "میدانید خانم آنور، یادتان میآید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او ناشنوا بود و اصلاً نمیتوانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او میتواند بشنود که من پیانو مینوازم. میخواستم برنامهای استثنایی باشد." چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیدهای نبود که پردهای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبتهای کودکان ببرند؛ دیدم که چشمهای آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگیام پربارتر شده است. من هرگز نابغه نبودهام امّا آن شب شدم. و امّا رابی ؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد طبقه بندی: داستان کوتاه، برچسب ها: داستانی زیبا از یک هنرمند کوچک، چیزی
نمانده است تا نقاشی بهار کامل شود بهترین شاهکار گیتی پیشاپیش بر شما دوستان مبارک ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
طبقه بندی: نگاهی دیگر، برچسب ها: سال نو، سال نو مبارک، سال 91، سال نهنگ، سال 1391، سال تحویل، تبریک سال نو، نوروز 91، ![]() گاهی یک تصویر, چقدر زیبا می تواند مفاهیم عمیق فلسفی و معرفت شناسی را نشان دهد. نظریه عینک ذهن کانت , همه تلاشش را کرده تا همین نکته کاریکاتور را توضیح دهد . قصه ی این کرگردن قصه ی ماست ... ما شاخی جلوی چشمانمان نداریم که با ان همه جهان را در دو طرف یک شاخ ببینیم . اما ذهن ما پر است از پیش فرض ها . پیش داوری ها ... منطق با واقعیت ...! مثل همین کرگردن رئالیسم ! مثل او تصور می کنیم که میان همه جهان شاخی است زیبا و جهان دو نیمه است : نیمی این شاخ و نیمی ان سوی شاخ غافل از اینکه به ذهنمان عینکی است , نادیده ! قضاوت کار سختی است ...! قضاوت در هر کار طبقه بندی: نگاهی دیگر، برچسب ها: عینک ذهن،
همه ما در بسیاری از اوقات در زندگی پی به اهمیت اعتماد به نفس برده ایم. اعتماد به نفس به معنای شناخت توانایی ها و قابلیت های خویش و به کار بستن صحیح آن ها در شرایط زمانی و مکانی مناسب، اولین گام برای رسیدن به تکامل و زندگی هرچه بهتر است. اما همانند هر خصلت دیگری، اعتماد به نفس حد و مرزهایی دارد و تابع مقتضیاتی است، در غیر این صورت می تواند تبعاتی در پی داشته باشد. همواره در مباحث مربوط به اعتماد به نفس از نبود اعتماد به نفس یا راه های کسب آن سخن گفته ایم، اما درباره تبعات اعتماد به نفس بیش از حد کمتر گفته ایم. از این رو در این باره با یکی از روان پزشکان عضو انستیتو روان پزشکی تهران گفت وگو کردیم. دکتر بنفشه غرایی، روان پزشک و عضو انستیتو روان پزشکی تهران در این باره به خراسان می گوید: شناخت کامل هر فردی از نقاط ضعف و قوتش باعث می شود که بتواند در تعیین اهداف و برنامه ریزی برای رسیدن به آن اهداف دید واقع بینانه ای داشته باشد و از طرف دیگر روابط اجتماعی فرد را نیز متاثر می کند. طبیعی است که اگر این ارزیابی چه کمتر از حد و چه بیش از حد باشد می تواند غیر سازنده باشد. ا ادامه مطلب طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: تبعات اعتماد به نفس غیر واقع بینانه در زندگی، طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: تبعات اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس غیر واقع بینانه، عزت نفس، پیامد عزت نفس، پیامد اعتماد به نفس، تبعات عزت نفس، باور خود،
در زندگی همه ما مواقعی وجود دارد که باید در حضور چند نفر راجع به
مسالهای صحبت کنیم. ممکن است این صحبت در جلسه یا کنفرانسی باشد که رسمیت
داشته باشد و ممکن هم هست که در یک جمع خانوادگی یا در محیط کار بخواهیم
برای دوستان یا همکارانمان صحبت کنیم. اگر مهارتهای لازم را در این زمینه
داشته باشیم، قطعاً روند کار با موفقیت بیشتری انجام میشود و به نتایج
بهتری میرسیم.
طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: مهارت های صحبت در جمع، طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: مهارت صحبت کردن، صحبت کردن در جمع، صحبت کردن، مهارت صحبت، مهارت، صحبت در جمع، اعتماد به نفس در کنفرانس دادن، نحوه صحیح کنفرانس دادن،
1- برخوردار از مرکز کنترل درونی : غم وشادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
2- از لحاظ جسمانی ،احساسی ،ذهنی ومعنوی از خود مراقبت می کنند.
3- میانه روی را در افکار، احساسات ورفتارهای خویش حفظ می کنند.
4- توانایی بخشش اشتباهات خود ودیگران را دارند.
5- مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده می گیرند.
6- به نقطه نظرات دیگران گوش می دهند.
7- اعتماد به نفس آن ها به دور از خودبینی وغرور است.
8- از آن که مورد انتقاد قرار بگیرند نمی هراسند.
9- هنگامی که از آنان پرسشی می گردد حالت تدافعی به خود نمی گیرد.
10- در برابر موانع ومشکلات به آسانی تسلیم نمی گردند.
11- نیازی به تحقیر وتمسخر ندارند.
12- قادر به پذیرش وپندگیری از اشتباهاتشان و بیان جمله " اشتباه کردم " هستند.
13- از نقاط قوت وضعف خود آگاهی دارند،همواره در حال پیشرفت وترقی بوده واز
ریسک های مثبت در زندگی بیم ندارند.
14- هیچگاه خود را مورد انتقاد وسرزنش مخرب و شدید قرار نمی دهند.
15- به خویشتن وتوانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
16- به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند.
17- خودشان را با دیگران مقایسه نمی کنند.
18- نیازی به اثبات وتوجیه افکار و عقاید خود به دیگران ندارند.
19- از آنکه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه ونگرانی ندارند.
20- نیاز به کمال گرایی ندارند.
21- باور دارند که فرد با ارزش، با قابلیت ،دوست داشتنی ، پذیرفتنی ومهم می باشند. طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: خصوصیات افراد دارای اعتماد به نفس بالا، طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس بالا، ![]() آیا میتوانید آخرین باری را که درجمع افراد "غریبه" بودید، به یاد بیاورید؟ آیا آن موقع احساس خجالت و بیدست و پایی کردید؟ آیا وقتی میخواهید از کسی یک سؤال کوچک بپرسید، خجالت میکشید و حتی برای پرسیدن تاریخ و ساعت، ضربان قلبتان تند میشود؟ آیا این احساس شما را از زندگی عقب نگه داشته است؟ صرف
نظر از درونگرا یا برونگرایی افراد، همه انسانها در زندگی و در بعضی
شرایط و مسائل احساس خجالت میکنند. از لحاظ اجتماعی فقط افراد درونگرا
کمرویی را تجربه نمیکنند. کم رویی عبارت است از احساس بدی که فرد در مقابل اطرافیان دارد. در این بحث به عادتها و راههای مقابله با این مسأله خواهیم پرداخت. چرا افراد خجالت میکشند؟ ادامه مطلب طبقه بندی: اعتماد به نفس، نگاهی دیگر، برچسب ها: با کم رویی خداحافظی کنید !،
1.هر چقدر کارتان را بهتر انجام دهید خودتان را بیشتر دوست خواهید داشت و اعتماد به نفستان نیز بیشتر خواهد شد. 2. شما هنگامی واقعاً خوشحال هستید و اعتماد به نفس دارید که بدانید کارتان را واقعاً خوب انجام داده اید. 3.پذیرش مسئولیت کامل زندگی تان به شما احساس قدرت فردی و اعتماد به نفس بسیار می دهد. 4.درست در همین موقعیتی که هستید با تمام توان و امکاناتتان کار کنید. 5.شما قابلیت آن را دارید که در هر کاری که برایتان ارزشمند است خیلی خوب عمل کنید. 6.احساس رشد و پیشرفت مداوم منبع شگفت انگیزی برای ایجاد انگیزه و اعتماد به نفس است. 7. داشتن توانایی زیاد و مهارت کامل در کار احساس اعتماد به نفسی تزلزل ناپذیر در شما ایجاد می کند. 8. لازمه اعتماد به نفس داشتن سلامتی کامل و انرژی زیاد است. 9.کنترل محیط پیرامون خود را در دست بگیرید و از مثبت و سازنده بودن آن اطمینان حاصل کنید. 10.در انتخاب چیزهایی که می بینید، تماشا می کنید، می شنوید و به آنها گوش می دهید ، دقت کنید. همواره تأثیرات مثبت محیط را به خود جذب کنید. 11.قابلیت کنترل محیط برای داشتن احساس اعتماد به نفس و تفکر مثبت ضروری است. 12.همیشه از قبل خود را برای داشتن واکنش مثبت و سازنده نسبت به هر مشکلی آماده کنید. 13. انتظار مثبت را به صورت یک دیدگاه در خود پرورش دهید و به خود اطمینان دهید که از هر موقعیتی می توانید نتایج مثبت و سازنده به دست آورید. 14. تحت هر شرایطی از معاشرت با افرادی که تفکر منفی دارند خودداری کنید . این افراد بزرگ ترین مخرب اعتماد به نفس و عزت نفس شما هستند. طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: اعتماد به نفس، زندگی، 14 نکته اعتماد به نفس، اعتماد به نفس یعنی مطابق میل خود زندگی کردن، به خاطر کوچکترین کار خوبی که انجام می دهید، خود را ستایش و تشویق کنید.
شما عادت کرده اید برای کارهای بد و نادرست خودف هزاران بار خود را سرزن کنید. اما یکبار هم خود را شایسته تشویق و ستایش ندانسته اید. چرا وقتی کار خوب و درستی انجام می دهید، برای خود کف نمی زنید؟ و به خود آفرین نمی گویید؟ انجام همین کارهای به ظاهر ساده که ممکن است در نظر شما بی معنی و بیهوده هم باشند، رشد اعتماد به نفس شما را تسریع می کند. الان، شما دارید یک کار مثبت می کنید. دارید کتابی برای تقویت اعتماد به نفس خود می خوانید، یعنی تصمیم گرفته اید که یک دگرگونی مثبت در خود به وجود آورید. بنابراین، همین الان شما شایسته تشویق شدن هستید. پس چرا معطلید؟ به خود آفرین بگویید. برای خود کف بزنید. یا آنکه به خود قول دهید که به خاطر این کار مثبت، بعدا خود را به خوردن بستنی، پیاده روی، سینما، گردش در پارک و ... دعوت می کنید و در اولین فرصت ممکن به قول خودعمل کنید. هیچ کدام از کارهای مثبت خود را کوچک و بی اهمیت، تلقی نکنید. خداوند، فرموده که به خوبیهای ما، حتی اگر ذرهای باشد، پاداش می دهد و هرگز در سنت الهی، اجر نیکوکاران ضایع نمی شود. اگر توجه به کارهای نیکو و پاداش دادن به آنها، سنت خداست، ما هم که جانشین خدا در زمین هستیم، باید از این سنت پیروی کنیم. هم اکنون فکر کنید و ببینید که از آغاز روز تاکنون، چه قدر کار مثبت و نیکو انجام داده اید؟ خود را به خاطر تک تک این کارها باید تشوی کنید. اگر یک ساعت، خوبف درس خوانده ایدف اگر سخن نیکو و سنجیده ای گفته اید، اگر در مشکلی صبور بوده اید، اگر اطاقتان را مرتب کرده اید، اگر به دوست خود نامه ای نوشته اید و احوال او را جویا شده اید؛ و اگر هر کار خوب و مثبت دیگری انجام دادهاید؛ یادتان نرود که خود را تشویق کنید. هیچ کدام از کارهای درست خود را بی پاداش نگذارید. حتی، به صورت تحسینی ذهنی با لبخندی ظاهری هم که شده، خود را تشویق نمایید. ادامه دارد ... برگرفته از کتاب اعتماد به نفس در 10 روز - م حورایی طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: خود را تشویق و ستایش کنید !، شما باید با خود صادق باشید. جنبه های منفی و جنبه های مثبت خود را تواما در نظر بگیرید. اما به جنبه های مثبت، توجه بیشتری داشته باشید تا با تکیه بر آنها، توان و انرژی بیشتری برای مقابله با جنبه های منفی پیدا کنید. این روش، مفهوم اساسی «تفکر مثبت» را در خود دارد و تفکر مثبت، خود اساس هر موفقیت است. خیلی ها فکر می کننند تفکر مثبت، یعنی ندیدن واقعیتها و چشم بستن از بدیها. اما اینطور نیست. شما در مرحله اول، باید همه چیز را ببینید. ببینید که راستی هست، خیانت هم هست. مهربانی هست. ظلم و تعدی هم هست و ... نگرش اولیه شما، باید یک نگرش عمومی باشد. مثلا الان، شما باید ببینید که اعتماد به نفستان کم است. توانایی تغییر و دگرگونی دارید. شخصیت کنونی خود را کاملا قبول ندارید. سلامتی دارید و ... اما در نگرش بعدی، باید به نکات مثبت، بیشتر توجه کنید. شما معمولا بر عکس عمل می کنید. بعد از یک نگرش کلی، آنقدر به نقطه ضعفها و نکات منفی خود توجه می کنید که کم کم نکات مثبت شما در شما رنگ می بازند. این روش خود را تغییر دهید. اگر شما یک نقطه ضعف دارید، مطمئنا مقابل آن، نقطه قوتی وجود دارد. هم اکنون لیستی از نقاط قوت خود تهیه کنید. مثلا اینکه: قادرم ببینم، بشنوم، حرف بزنم، فکر کنم، بخوانم، بنویسم، تغییر کنم و پیشرفت نمایم، سرپناهی دارم و ... و ... ادامه دارد ... برگرفته از کتاب اعتماد به نفس در 10 روز - م حورایی طبقه بندی: اعتماد به نفس، برچسب ها: از خود بخوبی یاد کنید ...،
| |