|
+++نگاه مثبت به زندگی+++ لازمه نگاه مثبت به جهان این است که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید.
| ||
|
|
سلام خدمت همه دوستان و خوانندگان وبلاگ خودمون و خودشون
![]() ![]() موضوعی که به ذهنم رسید بیانش کنم و به نظرم جالب اومد موضوع کتاب خوانی بود موضوعی که هرچی از فواید این یار مهربان بگم کم گفتم متاسفانه ما ایرانی ها آمار مطالعه روزانمون(چه کتاب،مجله،یا روزنامه) به نسبت اکثر کشورهای پیشرفته جهان خیلی پایین هست،همیشه همه جا دیدم که از مطالعه روزانه خارجی ها صحبت میشه ولی تنها کاری که می کنیم حسرت خوردن شده! به راستی چرا ما اینقدر کم مطالعه میکنیم یا حتی اصلا مطالعه نمی کنیم؟! اکثرا بهونه شده که وقت کجا بود،حوصله داریا،من اینقدر درگیر زندگی هستم وقت سر خاروندن ندارم و ... که با این بهونه ها خیلی راحت میتونیم به خودمون دروغ بگیم ![]() نه عزیز من! تا دلت بخواد وقت هست.این همه تلویزیون نگاه میکنی،اینترنت میری یا با دوستات بیرونی،میخوابی و... اینا وقت حساب نمیشه؟ زیاد نه،همش 15 دقیقه از تفریحات،سرگرمی هات یا خوابت بزن صرف مطالعه کن قول میدم چند روز بعدش زرت و زرت واسه من دعا کنی ![]() هر کتابی هم که میخوای بخون(سعی کن رمان نخونی فقط!) فقط 15 دقیقه از وقت نازنینت رو بذار واسه مطالعه که با آگاهی بیشتری تو جامعه حضور داشته باشی.باور کن اینقدر فواید داره که من اینجا چند تاشو بهت میگم اون موقع قضاوت با خودت 1. باعث میشه اعتماد به نفس بیشتری داشته باشی وقتی صحبت میکنی،میگی نه امتحان کن! 2. باعث میشه بین یه جمع فرد معقول و با سوادی به نظر بیای 3. باعث میشه خیلی از دوستات بهت تکیه کنند و برای رفع مشکلشون به تو مراجعه کنند چون هرچی باشه بار علمی بیشتری از اونا داری 4. باعث میشه بیشتر از سن ات بفهمی و کمتر تو جامعه شکست بخوری(حالا این شکست میتونه عشقی باشه،مالی باشه یا هر چیز دیگه) 5. باعث میشه با توجه به مطالعات و مهارت هایی که یاد گرفتی با طناب پوسیده دیگران تو چاه نری و فریب هر راه یا روش یا فردی رو نخوری 6. باعث میشه سخنران ماهری باشی و وقتی حرف میزنی دیگران از حرفات حسابی لذت ببرن،حکایت این که میگن فلانی حرف میزنه در و گوهر از کلامش میباره! 7. یه فرد تایید شده بین جامعه و دوستانت میشی 8. این یار مهربان باعث میشه زندگی بهتری داشته باشی،اگه ام تا الان بد بوده از این به بعد زندگی بهتری با سبک جدیدتر و بهتری داری،تو فقط کتاب بخون تا به حرفام برسی ::::::::::::::::::::: به توصیه هدیه چند تا کتاب که از نظر خودم جالب اومد بهتون معرفی می کنم روانشناسی تخصصی : نظریه های روان درمانی و مشاوره،نویسنده:ریچارد اس شارف،ترجمه فیروز بخت روان شناسی موفقیت : آیین دوست یابی ، نویسنده : دیل کارنگی روانشناسی زناشویی : رازهایی درباره مردان و رازهایی درباره زنان ، نویسنده : باربارا دی آنجلس ترجمه هادی ابراهیمی کتاب مذهبی و سبک زندگی : بهترین کتاب از نظر من بعد از قرآن نهج البلاغه است کتاب شعر : گریه های امپراطور ، نویسنده : فاضل نظری کتاب فلسفی ادبی : روی ماه خداوند را ببوس،نویسنده:مصطفی مستور مجله ها : موفقیت و همشهری جوان برای اطلاعات عمومی و سبک زندگی خوب هستند کلام آخر تجربه یک کتاب،تجربه یک زندگیست...! + پی نوشت 1 : واسه این گفتم رمان نخون چون اندازه وقتی که میذاری بهت اطلاعات نمیده،اما واسه شروع خوبه که به مطالعه نزدیکت کنه + پی نوشت 2 : سعی کن واسه زندگی بهتر،کتاب های روانشناسی و کتاب هایی که راجع به موفقیت هست بخونی + پی نوشت 3 : من مثال زدم گفتم حداقل 15 دقیقه،بهتره بیشتر بخونی ثواب داره ها![]() هرچی بیشتر بخونی به نفعه خودته ![]() دوستتون دارم ![]() خدا به هر انسانی ذهنو اندیشه ی متفاوتی بخشیده. کتاب بزرگترین راهه که ما از ذهن و اندیشه ی محدود خود فراتر بریم با نظراتتون کمک بزرگی به من کردید.
هرجا نظر گذاشتید جوابش رو زیر نظرتون قرار میدم با عنوان ( پاسخ شما ) راجع به حرفا و نظریاتم حتما نظر بدید،شاید نظر شما خیلی هم از نظر من کاربردی تر بود. برچسب ها: کتاب نخوانی ما ایرانی ها ! ( یادداشت ششم )، ارزش ...
برای پی بردن به ارزش یک دوست آن را از دست بده. ارزش چهار سال را از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس. ارزش یک سال را از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهایی مردود شده است. ارزش یک هفته را از ویراستارز یک مجله هفتگی بپرس. ارزش یک دقیقه را از کسی بپرس که به هواپیما نرسیده است. ارزش یک ثانیه را از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالک به در برده است. ارزش یک خواهر را از کسی بپرس که آن را ندارد. زمان برای هیچکس صبر نمیکند-قدر هر لحظه خود را بدانید. قدر آن را بیشتر خواهید دانست اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید.
طبقه بندی: نگاهی دیگر، برچسب ها: ارزش ...، این دو داستان کوتاه را مطالعه کنید، امیدواریم تغییری بزرگ در زندگیتان ایجاد کند. (1) یک استاد دانشگاه کلاسش را با بالا بردن لیوانی که درونش مقداری آب بود شروع کرد. او لیوان را به اندازی که همه آنرا ببینند بالا گرفت و از دانشجویان پرسید: "فکر میکنید وزن این لیوان چقدر است؟" دانشجویان پاسخ دادند... "50 گرم!"... "100 گرم!"....."150 گرم!" استاد گفت: "تا زمانی که آنرا وزن نکنم واقعاً نمی دانم. اما سوال من این است که اگر برای چند دقیقه لیوان را به همین صورت نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟" دانشجویان پاسخ دادند: "هیچی!" استاد پرسید: "خوب اگر همین حالت به مدت یک ساعت نگه دارم چطور؟" یکی از داشجویان گفت: "دستتان درد می گیرد." "درست، حالا اگر به مدت یک روز لیوان را بالا نگه دارم چه؟" یکی از دانشجویان پاسخ داد: "دستتان کرخت و بی حس می شود و ممکن است دچار فشار شدید عضلانی و رعشه شوید و مطمئن کارتان به بیمارستان می رسد!" ... و همه شروع به خندیدن کردند. استاد گفت: "خیلی خوب، اما آیا در تمام این مدت وزن لیوان تغییر می کند؟" همگی جواب دادند: "خیر" استاد دانشجویان را به فکر فرو بُرد: "پس چه چیزی باعث فشار عضلانی و درد دست شد؟ اکنون برای رهایی از درد چه کاری باید انجام دهم؟" یکی از دانشجویان پاسخ داد: "لیوان را زمین بگذارید!" استاد گفت: "دقیقاً!" مشکلات زندگی چیزی شبیه این هستند. برای چند دقیقه در ذهنتان نگهشان دارید، بنظر مشکلی پیش نمی آید. برای مدتی طولانی نگهشان دارید، دردش شروع می شود. باز هم مدت زمان نگهداری را بیشتر کنید، باعث رخوت، رعشه و ناتوانی شما میگردند. قادر به انجام هیچ کاری نخواهید بود. فکر کردن به چالشها و مشکلات زندگی مهم است، اما حتی مهم تر این است که در انتهای هر روز قبل از خواب آن مشکلات را زمین بگذارید. به این ترتیب استرستان رفع می شود و وقتی از خواب بیدار می شوید سرحال، با نشاط و قوی هستید و میتوانید هر مشکل و چالشی که در طول روز با آن برخورد میکنید را برطرف کنید. (2) ارزش خود را بدانید... سخنران مشهوری سمینار خود را با بالا بردن یک اسکناس 500 روپیه ای شروع کرد. در سالنی که 200 نفر حصور داشتند سوال کرد "چه کسی مایل است این اسکناس را به او بدهم؟" همه دستها بالا رفتند. او گفت "قرار است این اسکناس را به یکی از شما بدهم ولی قبل از آن..." سپس شروع به مچاله کردن اسکناس کرد و پرسید: "هنوز کسی می خواهد؟" بار دیگر دستها همه بالا رفتند. او ادامه داد: "خوب، حالا چطور؟"، اسکناس را بروی زمین انداخت و با کفشهایش شروع به ساییدن اسکناس کرد. در حالی که کاملاً مچاله و کثیف شده بود آن را برداشت و پرسید: "آیا هنوز کسی این را می خواهد؟" دوباره همه دستها بالا رفتند، ادامه داد، "دوستان، همگی شما امروز درس ارزشمندی را آموختید. من هر کاری با پول کردم باز شما خواهان آن بودید چون بهایش کم نشد و هنوز همان 500 روپیه می ارزید. خیلی اوقات در زندگی به خاطر تصمیماتی که میگیریم و شرایطی که در مسیرمان ایجاد می شود می افتیم، مچاله می شویم و روی کثیفی زمین می خوریم و آنگاه احساس می کنیم که دیگر ارزشی نداریم. اما هیچ اهمیتی ندارد که چه اتفاقی افتاده و یا خواهد افتاد، شما هرگز ارزشتان را از دست نخواهید داد." شما خاص هستید، هیچگاه اجازه ندهید ناامیدی های گذشته بر آرزوهای آینده تان سایه بیفکند. "ارزش، فقط زمانی یک ارزش است که بهایش قدر دانسته شود" طبقه بندی: عمومی، مطالب آموزنده، داستان کوتاه، برچسب ها: دو درس مهم برای زندگی، ![]() گاهی اوقات همینطور که داریم تو راه و نیمه راه زندگی به تاخت میرویم و
فقط به روبرو مینگریم و تند و تند برای دیگران قانونهای رنگارنگ صادر
میکنیم که اگر مردم چنین کنند چنان میشود و چنان کنند چنین میشود و کلی
بایدها و نبایدها تعیین میکنیم، شاید لازم باشد یک نگاهی هم به خودمان
داشته باشیم. ببینیم به کدام یک از این قانونهای صادره عمل کردیم و از چه
باید و نبایدی تبعیت میکنیم.
گاهی لازم است هر فردی تلنگری به خودش بزند و به هوش بیاید و ببیند در کجای زندگی ایستاده است. شاید گاهی این تلنگرها زندگی را دلپذیرتر از آن چه هست بکند و قابل تحملتر. گاهی اوقات لازم است کمی با خود خلوت کرد، کمی با خود روراست بود و شایدم کمی به خود «گیر» داد. شاید اگر خودمان هم به فرمانهای صادره برای دیگران عمل کنیم، دنیا زودتر از آنی که انتظار داریم دچار تغییر مطلوبی بشود. یادمان باشد که : هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.
یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد میآورد، عفونت است. یادمان باشد که : در حرکت همیشه افقهای تازه هست. یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران تعریف کنم. یادمان باشد که : آنها که دوستشان میدارم میتوانند دوستم نداشته باشند. یادمان باشد که : حرفهای کهنه از دل کهنه بر میآیند، یادمان باشد که که دلی نو بخریم. یادمان باشد که : فرار؛ راه به دخمهای میبرد برای پنهان شدن نه آزادی. یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند. یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم. یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفتهاند و او را راه میبرند. یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم. یادمان باشد که: محبتی که به دیگری میکنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد. یادمان باشد که: برای دیدن باید نگاه کرد، نه نگاه ! یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید. یادمان باشد که: دلخوشیها هیچکدام ماندگار نیستند. یادمان باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است. یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظهها. یادمان باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست. یادمان باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم. یادمان باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود ! یادمان باشد که: در خستهترین ثانیههای عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست! یادمان باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راستتر از این باشم که هستم. یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشتهاند، هر کسی سهم خودش را میآفریند. یادمان باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت میشود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست. یادمان باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند. یادمان باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود. یادمان باشد که: نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشستهایم. یادمان باشد که: من از این به بعد هستم، نه تا به حال. یادمان باشد که: هرگز به تمامی ناامید نمیشوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی. یادمان باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد. یادمان باشد که: گاهی انسان مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد. یادمان باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادن اش نخواهم بود. یادمان باشد که: با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دلهای نازک. یادمان باشد که: بجز خاطرهای هیچ نمیماند. یادمان باشد که: وظیفهی من این است؛ حمل باری که خودم هستم تا آخر راه. یادمان باشد که: منتظر ِ تنها یک جرقه است، انبار مهمات. یادمان باشد که: کار رهگذر عبور است، گاهی بر میگردد، گاهی نه. یادمان باشد که: در هر یقینی میتوان شک کرد و این تکاپوی خرد است. یادمان باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سختترین قسمت راه است. یادمان باشد که: امید، خوشبختانه از دستدادنی نیست. یادمان باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه. یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظهها. یادمان باشد که … خاطرمان تنها نماند … … طبقه بندی: مطالب آموزنده، برچسب ها: «یادمان باشد …»، از دیرباز بشر به پدیده عشق
علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعریف دقیق و فراگیری از عشق كه
بتــوانـد هـمه راقانع سازد ارایه نگردیده است. برخی معـتقدنـد كـه
بـطـورغریزی عشق را می شناسند بنابراین اصلا زحمت تعریف كـردن آن را بـه
خـود نـمی دهــنـد. امـا درسـالـهـای اخـیـردانشمندان تـحـقـیـقـات گـسترده
ای درباره عشق صورتداده و به یافته های بسیار جالبی نیز دست یافتـه انـد.
ازجمله آنها مـیـتـوان به فرضیه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. این فرضیه عشق را به سه مولفه تقسیم بندی مـی كنـد: صمیمیت، شهوت(هوس) و تعهد. هـمچنـیـن
بـه واسـطه آزمـایشـات گـونـاگون تـفاوتهای ابراز عشق در دو جنس مرد و زن
مشخص گردیده اند. برای مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتی و
منافع مـشـتـرك بـیـشتـر بـها می دهند و بـیـشتر از مـردها از حـسادت رنـج
بـرده و وابـستگی بیشتری به فرد مقابل خود پیدا می كنند. در زیـر به سبـك
های مـخـتـلف عشـق اشاره گردیده است: ادامه مطلب طبقه بندی: SMS عاشقانه، آموزشی، برچسب ها: انواع عشق، صمیمیت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.، تعهد و فقدان صمیمیت و هوس: عشق تو خالی و راكد.، هوس+صمیمیت+تعهد: عشق كامل و مطلوب.، تعهد+هوس و فقدان صمیمـیتاگیپ (AGAPE، ![]() خانم
های عزیز: چند باراتفاق افتاده است که با مرد زندگی تان مشغول صحبت باشید و
او به یکباره چیزی بگوید که براستی عمیقاً شما را ناراحت و یا عصبانی کرده
باشد؛ در حالیکه خود او نیز اصلاً متوجه نباشد که چرا اینقدر شما را
ناراحت و عصبانی کرده است؟ وبا ناباوری از شما می پرسد:" مگر من چی گفتم؟"
یا "چه حرف بدی زدم؟" و شما پیشخودتان فکر می کنید: چطور متوجه نیست که چه
می گوید؟ زنان
دیگر معمولاً خیلی خوب متوجه منظور شما می¬شوند و شما را درک میکنند
بطوریکه داستان را برای هر زنی که تعریف کنید براحتی با آن ارتباط برقرار
می¬کند. اما چرا خود مردها متوجه نیستند که گاهی اوقات حرفهایی می¬زنند که
زن ها از شنیدن آن بیزارند؟ آنچه زن ها از شنیدن آنها بیزارند :
ادامه مطلب طبقه بندی: کنترل عصبانیت، علمی، برچسب ها: کلمات آلرژی زا برای خانم ها !،
سلام به همه دوستان و بازدید کنندگان نگاه مثبت سال نو همتون مبارک آرزو میکنم که سالی سرشار از پول و موفقیت آرزو میکنم که همه به آرزوهایشان برسند . تشکر میکنم که به این کلبه کوچک هنوز سر میزنید و نظراتتون رو میگید که باعث پیشرفت ما میشود . من خودم انتقاد رو خیلی دوست دارم . سرتونو درد نیارم میخواستم بگم من میخوام یه تغییراتی توی نگاه مثبت بدم کسی ار دوستان پیشنهادی داره بگه که ما رو تو این راه یاری کنه . از دوستانی که طراحی و قالب بندی بلدند میخوام که یه قالب خوب برای این وبلاگ پیدا کنند یا اگه میتونند طراحی کنند دوستان عزیز تو نظرات بنویسنند . دوستان گل مواظب خودتون باشید هموتون رو به خدا میسپارم . اکثر انسانها میتوانند حالات چهره خود را کنترل کنند، اما معمولا ادعا میشود که حرکات خاص بدن و چگونگی نگاه کردن میتواند نشانههایی از دروغ گفتن، عصبی بودن، خیانت کردن و مانند آن را فاش کند..... بسیاری از مردم نمیدانند پاهای انسانها میتوانند پیامهای رمزآلودی در مورد شخصیت ،تمایلات و افکار انسانها از خود نشان دهند. تحقیقات نشان میدهد انسانها در زمان دروغ گفتن پاهای خود را به طور غیرعادی بیحرکت نگاه میدارند تا حد ممکن دیگران را متوجه دروغ گفتن خود نکنند. زنان نیز معمولا مردان را از روی شکل کفشهایشان و این که به چه میزان تمیز است و با دیگر لباسهایشان همخوانی دارد ارزیابی میکنند. مردان در زمان عصبی بودن معمولا حرکت پاهایشان افزایش پیدا میکند، اما زنان دقیقا بر خلاف مردان در هنگام عصبانیت پاهای خود را بیحرکت نگاه میدارند. افراد خجالتی هم معمولا پاهای خود را تکان میدهند که این نشان از راحت نبودن آنها در یک جمع خاص دارد. افراد مغرور و متکبر از سوی دیگر حرکت پای کمتری دارند. اکثر مردم با حالات چهره و معانی آنها آشنایی دارند، اما در مورد حرکات پاها و معانی آنها چیزی نمیدانند.اما حقیقت این است که زبان پاها میتوانند اطلاعات زیادی در مورد شخصیت یک فرد، این که فرد در زمان صحبت کردن به چه چیزی فکر میکند فاش کند. حتی از طریق آنها میتواند به حالات احساسی و روانشناسی و خصوصیات یک انسان پی برد. یکی
از نکات جالب در این مورد آن است که اکثر انسانها میتوانند حالات چهره
خود را کنترل کنند، اما معمولا آنها کنترل خاصی روی حرکات پای خود ندارند و
به همین دلیل این عضو بدن به راحتی میتواند شخصیت صاحب خود را فاش کند. طبقه بندی: بهبود روابط، عاشقانه ها، نگاهی دیگر، برچسب ها: پاها شخصیت انسان را لو می دهند،
آدما وقتی خسته و دلتنگ میشن، دست به کارای مختلف و عجیبی میزنن.
بعضیها فقط با یه گرد و غباری که تو چشمشون بره، به زمین و زمان، بد میگن
و غُر میزنن، که چرا وقتی باد مییاد، خاک بلند میشه. بعضیها هم بر
عکس، هیچی نمیگن، شکایت نمیکنن و با کسی هم، درد دل نمیکنن ؛ فقط تو
خودشون میریزن و حرص میخورن، ولی یک کلمه حرف نمیزنن! در عوض، توی این دنیای به این بزرگی، بعضی آدما رو
میبینی که انگار نه انگار تا حالا غمگین شده باشن، یکسره لبخند ژکوند
تحویل آدم میدن. اونقدر خوشن که نمیدونم این همه خوشی از کجاست؛ اصلاً
برای چی خوشن؟! وقتی هم ازشون میپرسی: «چرا اینقدر خوشین؟» جواب میدن:
«دنیا ارزش غصه خوردن نداره!». طبقه بندی: بهبود روابط، برچسب ها: آدما وقتی میخندن....، روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته
و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا
گفت: البته!
از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز رابررسی کنم . سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم. چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه. خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود واگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم. خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: «عجب! اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد. میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند. و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود.کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد. در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم!... هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم! فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند. اعراب؟! بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناورایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند. کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟! فرشته بسیار تاسف خورد. سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانیکه من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟ در ظاهر بله! کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟ اسلام چگونه آیینی است؟ نیک است و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید... نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده. وفرشته چنین کرد. همین؟! کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست. پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟! و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد. خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم راتسکین دهد. فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس ازچند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت: ایران! لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است! عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست... مرا به آرامگاهم باز گردان. فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن... کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم. ***********************************
طبقه بندی: نگاهی دیگر، برچسب ها: "درخواست کوروش از خدا"،
| |